معنای شهادت؟
طنزی تلخ و پرمعنا در خصوص وقاحت بیش از حد این دیكتاتور من مطمئنم اولین کسی که مخالف امام زمان باشه و بر علیهش قیام کنه همین احمدی نژاده مطمئنم همین آدم به امام زمان اعتقاد نداره!، چون کاراش اسلامی نیست! و با اسلام سر می بره...یزید و معاویه ی امروز اند.... «مناظره احمدی نژاد و امام زمان» اللهم عجل لولیک الفرج و النصر. من گمان میکردم شما میخواهید مطالب اساسی رابیان کنید. بنده به شما علاقه مندم. ولی باید تکرار کنم که دلم میسوزد که به شما اطلاعات غلط داده اند. یادش بخیر قبل از انتخابات کمی بیشتر از یک هفته گذشته و داغهای زیادی بر دل ما گذاشته.من هنوز تو کف ین موندم که رای های ما کجا رفت؟از هرکسی می پرسم همه میگن ما رای دادیم به موسوی،من هم رای دادم به موسوی،ولی نمی دونم چطور شد که رای ها هم اش رفت پای حساب آقای احمدی نژاد؟قبل از انتخابات بابا یک هشداری به ما داد،گفت حواستون باشه برای احمدی نژاد برنامه هایی هست!گفتیم یعنی چی؟بابا گفت:هیچ وقت سابقه نداشته کسی از وزارت کشور هنوز صحبتشو شروع نکرده بگه:ما حدود ۳۰ درصد رای دهنده از روستاها و حدود ۲۷ درصد رای دهنده از شهرهای کوچیک داشتیم.تا به حال سابقه نداشته توی تلوزیون اینطوری اعلام کنند که شهر بزرگی مثل تهران فقط ۵میلیون رای داشته و بس.تا به حال امکان نداشته که کسی قبل از پایان انتخابات کسی رو رییس جمهور بدونه.تا به حال سابقه نداشته...اه!به بابا گفتم بس کنه و حالا که ما مطمئنیم کاندید مورد نظرمون رای میاره دیگه حرف از بی سابقه های نا امید کننده نزنه.ولی انگار درست ساعت ۷ روز بعد بود که نشانه های بی سابقه های بابا خودشون رو نشون دادن.همون بود که باعث شد ما از خودمون بپرسیم رای های ما کجا رفت.راستش رو بگم دورهای قبلی آقای کروبی رو مسخره می کردیم که می گفت به خاطر ۲ساعت خوابیدن بعدازظهر رای نیاورده!ولی اون روز با عقل سلیم خودمون متوجه شدیم که خیلی هم بد نگفتن آقای کروبی.این دور واقعیه و یک بار اشتباه ما در ۴سال پیش باعث شده در چرخه بی سابقه ای قرار بگیریم که معلوم نیست کی بتونیم از اون بیرون بیاییم!این بار مردم خودشون و بدون حضور هیچ عامل خارجی درک کردن که رای ها دستکاری شده،خصوصا اون ۲میلیون رای که مشخصا به خاطر ۲میلیون بیشتر از آقای خاتمی بودن هست،ما رو متوجه کرد که انتخابات هم باعث میشه آدم بتونه کمی از عقده حقارت و شدت حسدش کم کنه.و اون جشن بعد از انتخابات در روز شنبه باعث شد تا بفهمیم که این عقده را کمی با انداختن شال سبز سیدی می توان رفع کرد(ما نفهمیدیم این آقا کی سید شد؟)و احتمالا دو روز دیگر با انداختن عبا بر دوش و گذاشتن عمامه برسر!یادش بخیر روز بعد از انتخابات یک فیلم از سیدنی لومت تلوزیون گذاشت خانمه در فیلم میگفت دروغی قابل باوره که نزدیک به واقعیت باشه.حالا تجربه باشه برای آقایان چون بار اولشان بوده که رای ما را مهندسی می کردند،دفعه بعد تعداد رای ها را طوری تعیین کنید که مردم اینقدر شک نکنند،یا حداقل آدم توی باجه اخذ رای نگذارید که آما رای ها را به ما بدهند و بعد با دیدن آمار شهرمان جا بخوریم!یا حداقل یک شب تا صبح رای ها را نشمارید یک دو سه روزی طولش بدهید که مردم نگویند دوره های قبلی که تعداد رای ها خیلی کمتر بود این همه طول کشید و حالا این همه!یا حداقلش این است که درست روز بعد از انتخابات جشن برپا نکنید و هی به هم تبریک نگویید که مردم شک ببرند که چی شد؟نه شورای نگهبان چیزی اعلام کرده و نه مراسم تحلیفی درکار بوده و نه هیچی و نه هیج جا! ...و در آخر واقعا به این شاهکاری که نه بدست مردم بلکه به دست کشور و بالاخص وزارت کشور و احتمالا یه خورده بالاترهاش که از نام بردنشان معذورم(اگر بی بی سی را قبل از پارازیت انداختن دیده باشید می فهمید کی)به وجود آمده و ما را همچنان در کف قرار داده سپاسگزاریم به شدت!
کشتار بیرحمانهی و ضرب وشتم میلیونها مردم معترض به انتصاب مجدد احمدینژاد، به طور مداوم از سوی رسانههای حکومتی و دولتی همچون کیهان و فارس و صداوسیما رد شد و همهی عوامل دولت بارها در موضعگیریهایشان به این نکته اشاره داشته که هیچ تیری از سوی مامورین نیروی انتظامی و بسیجی به سوی مردم شلیک نشده است. در بسیاری مواقع این کشتار را به گردن خبرنگاران خارجی و دولتهای خارجی انداختند و حتا فراتر از آن اعلام کردند که خود مردم دست به کشتن یکدیگر زدهاند.
دلائل روشن و
مشخصی برای اینکه ثابت شود که تیراندازی به سوی مردم از سوی نیروهای بسیجی و نیروی انتظامی بوده است وجود دارد. میلیونهای شاهد در صحنهها بودند و صدها عکس و فیلم در این زمینه منتشر شده است. اما شاید بهترین گزینه برای اینکه خود کودتاچیان اینکار را کردهاند خودشان هستند. هنگام تحویل جسدها به خانوادهها از آنان پول گرفته شده است. پولی به عنوان «حق تیر». در یک مورد که شخصا با یکی از خانوادههای کشتهشدهگان روزهای گذشته در ارتباط بودم گقتند که برای تحویل پسر جوانشان مجبور شدند 2/5 میلیون تومان پول پرداخت کنند. از این مورد واضحتر دیگر چیزی ممکن نیست. خیلی صریح و روشن میگویند که ما کشتهایم و پول کشتن را هم خیلی راحت میگیرند.
نمیدانستم میشود آنقدر وقیح بود که بشود از کشتن آدمها هم درآمد کسب کرد. این موضوع را چندین بار خوانده بودم، اما تا موقعی که به گوش خودم نشنیده بودم در صحت و سقماش شک داشتم. فکر نمیکردم آنقدر نادان باشند که با این کار و به زبان خودشان اعتراف کنند که عزیزان این کشور به دست نیروهای انتظامی و بسیجی کشته شدهاند. وا اسفا بر اینان
هدف این دولت خدمت به ملت است. ملت بیدار است. بحمدالله ملت ایران هسته ی شده است. نانو شده است. سلول بنیادی شده است. فضایی شده است. جام جهانی شده. المپیک شده. برای چه میخواهید رشد ملت را زیر سوال ببرید؟این که خیلی بده. مگر زمان شما و پدرانتان چه قدر پروژه احداث شد؟ یک مسجدالرسول بود زمان جدتان و یک دانشگاه زمان امام صادق. چقدر اینترنت بود؟ چقدر روزنامه بود؟ آیا دموکراسی بود؟ فقط یک ابولهب بود که از شما انتقاد میکرد. ببینید با او چه کردند. با همسرش چه کردند. کراواتش را در خیابان چیدند. دستاوردهای ملت را زیر سوال نبرید. 1400 سال است وضع ملت را به اینجا رساندید. آن وقت جاروجنجال راه میاندازند که آبروی ایران در این دولت رفت. من فقط با طرح دوتا سوال از موضع ملت دفاع کردم. آنها به هم ریختند.. مستاصل شدند. شما چرا نشسته اید به جای آمریکاییها و از آنها دفاع میکنید؟ ملت فراموش نکرده زمان شما روابط با آمریکا چگونه بود. یادتان رفته که عموی شما امام حسن در سعدآباد آن قرارداد ننگین را با معاویه بست؟ اینه دیپلماسی عزتمند؟
من نمیخواستم این مسایل را باز کنم.. اما خیلی متاسف شدم وقتی این خبر را به من دادند. برای چی شما در عاشورا از بازیگر استفاده میکنید؟ ملت نمیداند که ظلم هست؟ فشار هست؟ لازم بود شما بازیگر [بیاورید] که نشان بدهید وضع دینی مردم خراب است؟ من تعجب میکنم از شما.
نمودارهای بانک مرکزی نشان میدهد دین مردم در زمان حکومت شما و پدرانتان بدترین [وضع] را داشته. در زمان جد شما میزان تشیع در هکتار صفر بوده. ما رساندیم به 100ملیون. این را که دیگر نمیشود انکار کرد آقای صاحب زمان. من نمیخواستم وارد این بحث بشوم اما جد شما با یک هجمه ی سنگین یک کتاب علیه بنده چاپ کرده که توی اون به صورت بیسابقه ای طی سیصد هزار تیتر به من و منافقین لعنت فرستاده.
من شخصا علاقه مند به ورود به اینها نبودم. قبلا هم گفته ام که ازهمه ی افتراهایی که بخود من نسبت داده شد، گذشت کردم. الان هم میبخشم. اما ازتوهین به منافقین، توهین به انتخاب ملت نمی توانم بگذرم. ملت این اجازه را نمیدهند. شما آقای صاحبالزمان باید پاسخ ملت را بدهید. این همه پولی که در جمکران به شما داده میشود چه شد؟ اینها را هزینه مراسم تولد خودتان کردید؟ همین آقای جزایری کلی نذر کرده بود. شما پول را که میگرفتید نپرسیدید از کجا آمده؟ بعد سیل اتهامات است که به ملت وارد میکنند. من همین جا اعلام میکنم، اگر آقای محصولی گفته که ثروتش امانت شماست که قرار است بعد از ظهور به شما بازگردانده شود، همه اش مال شما و تیمتان. با نوار و این حرفها که نمیشود کشور را عالمانه اداره کرد. رئیس جمهور باید خودش کارشناس ارشد باشد. بنده دکتریام را با شب بیداری گرفته ام. نه مثل بعضی که همزمان حکومت میکردند هم بدون کنکور ولایت گرفتند، آن هم در5 سالگی. البته من آماده ام شما تشریف بیاورید تا من به عنوان یک شاگرد برای شما توضیح بدهم که دیپلماسی عمومی چه چیز خفنی است.
من فقط این نکته را بگم و عرایضم را خاتمه بدهم. من اینجا پرونده ی دارم از دوتا خانم. اجازه دارم بگم؟ بگم؟ این خانمها را شما میشناسید. شما همیشه با اینها بودهاید. یک زمانی با خانم صغری و بعد خانم کبری. من با همین غیبت مخالفم نه قانون آقای ولیعصر
در این ماه اتفاقات مهمی رخ داد که باعث شد تعدادی از شخصیت های کشور ازچیزی که قبلا بودند، خواسته و ناخواسته تبدیل به چیزی بشوند که نبودند.
مهدی کروبی: یک نامزد لر شجاع که اصلاح طلب بود، تبدیل شد به رئیس دیده بان حقوق بشر و رئیس سازمان زنان ایران و پس از انتخابات در شلوغی خیابانها گم شد.
محسن رضایی: یک سردار متخصص استراتژی و کارشناس فدرالیسم که در عرض 24ساعت تبدیل به قهرمان ملی شد و آنچنان مورد توجه قرار گرفت که یادش رفت قبل از انتخابات انصراف بدهد، در نتیجه بعد از انتخابات از قهرمانی ملی اعلام انصراف کرده و سالم به پایگاه خود بازگشت.
محمود احمدی نژاد: یک قهرمان بین المللی در عرصه خارجی و یک رئیس جمهور بدنام بی عرضه در عرصه داخلی که در عرض یک هفته تبدیل به یک جنایتکار جنگی در عرصه جهانی و یک کودتاچی بدنام بی عرضه دروغگو در عرصه داخلی شد.
اکبر هاشمی رفسنجانی: یک سوپرمن که قرار بود وارد اتاقش بشود و کت و شلوارش را دربیاورد و به نجات همه بپردازد، وی وارد اتاق شد و با گذشت سه هفته هنوز از آن خارج نشده است.
اکبر ناطق نوری: یک رئیس دفتر رهبری که از سوی یک نامزد محبوب رهبری متهم به فساد مالی شد. وی از آن تاریخ از خانه خارج شده و هنوز مراجعه نکرده است.
علی لاریجانی: شخصیت هشتم حکومت جمهوری اسلامی که به دلیل حذف نابهنگام پنج شخصیت دیگر، تبدیل به شخصیت سوم حکومت شد. وی در حالی که داشت میدوید از همه تندروها عقب ماند و به مدت یک هفته تبدیل به یک شخصیت میانه رو شد.
محمد علی ابطحی: یک شخصیت روحانی اینترنتی دوست داشتنی میانه رو و معتدل که به دلیل انقلابیگری دیگران دستگیر و از صحنه مبارزات دیلیت شد.
عطاء الله مهاجرانی: راست ترین نیروی اپوزیسیون در طول تاریخ که قرار بودچپ ترین نیروی پوزیسیون بعدی بشود، ولی در اثر یک تصادف نابهنگام تبدیل به رهبر معترضین شد.
شیرین عبادی: مهم ترین شخصیت بین المللی ایرانی که اخیرا متوجه شده است انتخاباتی در ایران صورت گرفته است.
محسن مخملباف: یک فیلمساز معتبر بین المللی که بیست سال از سیاست جدا شد و از ده روز قبل، روزی یک سال عقب ماندگی اش را جبران می کند.
غلامحسین کرباسچی: یک شهردار اسبق که ده سال مشغول زیباسازی شهر تهران بود و بشکلی موفقیت آمیز همین پروژه زیباسازی را در مورد شیخ اصلاحات انجام داد و او را از یک کوهستان بی آب و علف تبدیل به یک چشم انداز دیدنی کرده و مجددا به همین اتهام زندانی شد.
صادق محصولی: یک وزیر میلیاردر که به دلیل عدم آشنایی با مقدمات ریاضیات حاصل جمع اعداد را قبل از انجام چهار عمل اصلی به عنوان نتیجه انتخابات اعلام کرد. او ترجیح داد به جای چهار عمل اصلی ریاضی( منها، جمع، ضرب و تقسیم) از چهار عمل اصلی فیزیکی (زدن، انداختن، سقوط و شتاب دادن) استفاده کند.
فاطمه رجبی: همسر سخنگوی دولت که تا یک ماه قبل کسانی را که به طرف صاحبش حمله می کردند گاز می گرفت، وی در ماه گذشته اصولا گاز می گیرد، دلیل خاصی هم ندارد.
میرحسین موسوی: یک نخست وزیر سابق که بیست سال نقاشی می کرد و حرف نزد،نزد، نزد، نزد، نزد، نزد، اممممما حالا که آمد حرف بزند، آی زد!!!!







سید علی خامنه ای: یک رهبر متوسط و معمولی که هیچ وقت نه خیلی چپ زده بودنه خیلی راست، نه خیلی کند رفته بود، نه خیلی تند، نه خیلی مورد توجه بود، نه خیلی مورد بی احترامی، و سرانجام تصمیم گرفت حرف آخرش را بزند،اما دستپاچه شد و آخرین حرفش را زد.
حزب الله: گروهی از آدمهایی که پیراهنشان را روی شلوارشان می انداختند و به مردم اخم می کردند، سرانجام آنان دست شان را زیر پیراهن شان بردند و اسلحه های شان را کشیدند.
مردم ایران: هفتاد میلیون نفر که سی سال بود رفته بودند توی خانه و بیرون نمی آمدند، حالا سی روز است که از خانه بیرون آمدند و دیگر توی خانه نمیروند



